حدیثحدیث، تا این لحظه: 17 سال و 1 ماه و 23 روز سن داره

مامان منتظر فرشته

خوشبختی

1391/12/19 14:01
نویسنده : آزاده
1,205 بازدید
اشتراک گذاری

سلام حدیث زندگی من سلام دخترشیرین من سلام زیبای زندگی من

 

دورت بگردم مامانی من هیچ وقت تحت هیچ شرایطی توروازیادنمیبرم

 

امروز اومدم بگم مامانی من بعد3سال طعم خوشبختیودارم میچشم زندگی آرومه من دلم پرازامیده دستام قراره پربشه از وجودیه فرشته مثل خودت حدیث زندگی من میدونم برا مامانت دعا میکنی به خدا دلم گرمه که یکی هست که برام دعا میکنه ای خدا مرسی که دوباره منم میتونم مادر یه فرشته مثل حدیث باشم فقط خواهشا عمرخوشبختیمو کوتاه نکن یه مادر دل شکسته دیگه تحمل شکستنو نداره این دفعه خورد میشم

حدیث من بزار برات از روزی که رفتم تاقلب کوچولوی خواهریابرادرتو بشنوم بگم روز 13 اسفند91 بود دل تو دلم نبود رفتم تو مطب نشستم شانس من دکتر جراحی داشت دیرترمیومد یس خوندم چون هرروز برا سلامت قلب فرشتم میخوندم بعد تا دکتر اومد من نفر 7 بودم بالاخره نوبت من شد ولی دیگه دلشوره ای نداشتم نمیدونم یه جورایی خیالم راحت بود به هرحال دکترگفت برو روتخت بخواب خوابیدمو منتظرش شدم تابیاد سونو کنه وای همین که گذاشت روشکمم منتظربودم یه چیزی بگه چندلحظه بعدگفت نی نیت فعلا وضعیتش عالیه وسط شکمت هستش 2 سانتیمتر هستش اون این حرفارومیزد من دوباره تو اوج درحال پرواز بودم گفتم میخوام صدای قلبشو گوش کنم گفت هنوز زوده به نی نی فشارمیاد قلب کوچیکشو به من نشون داد گفت میزنه وای خوشحال بودم به دکترگفتم میخوام شوهرمم ببینه دکترم اینقدربامن ذوق کرده بود گفت گوشیتو بده من برات فیلم بگیرم منم داشتم گوشیمو بهش میدادم که یه دفعه دکترگفت من چقدرخنگم دستگاه که عکسشو میده بهم گفت اینقدرتوذوق کردی منم ذوق کردم وای خیلی خندیدیم خیلی دکترمهربونی هستش

یه خبر دیگه حدیثم به خاطر وجوداین فرشته ازکارمم اومدم بیرون یعنی یه جورایی اخراجم کردن گفتن شما بااین وضعیت بهتره برین توخونه بخوابین منم ازخداخواسته تسویه حساب کردم اومدم توخونه حالاهم همش میخوابم هههههه

دوستای گل من و حدیث که به وبلاگ ماسرزدین ممنونم انشاله همیشه دستاتون پرازخیروبرکت باشه

حدیثم ازخدابخواه خوشبختیم بلندوطولانی باشه ازخدابخواه خواهربرادرت سالم باشن ازخدابخواه بارداریم که تا الان خداییش مشکلی نداشتم تا آخرش خوب پیش بره انشاله

 

اینم بدون تو فرشته مادری همیشه جات توی قلب من جاداره بوس روی دستای کوچولوت

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (14)

نگار
19 اسفند 91 20:14
واااااااااااااااااااااااااااااااااااي مباركه گلم مباركه هزااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارتا ايشالله به خوبي و خوشي و سلامتي و شادي اي جاااااااااااااااااااااان جيييييييييييييييييييييييييييييييييييغ لي لي لي لي لي لي لي لي لي لي خيلي خوشحال شدم خيليييييييييييييييييييييييييييييييي
فاطمه و فائزه ❤♫ ♥ زويشا ♥ ♫❤
20 اسفند 91 3:43
واي عزيزم ازينكه يه فرشته ات دوباره آسموني شده خيلي دلم گرفت هيچي سخت تر ازين نيست كه عاشق يه فرشته كوچولو باشي و يه روز بفهمي كه ديگه نداريش........خدا اين يكي ني ني رو برات حفظ كنه ان شاء الله.........خيلي خوشحالم كه دوباره داري مادر يه فرشته ناز ميشي.........اميدوارم عمر خوشبختيتون ابدي باشه
گلی
20 اسفند 91 10:45
ایشاالله که همه چی عالی پیش میره ..
یثنا
21 اسفند 91 13:44
سلام عزیزم من همیشه به وبت سر میزدم و همیشه هم کلی واست دعا میکردم حالا اینروزا که تو خوشحالی و خدا بهت امید داده تو واسم دعا کن تا منم مثل تو طعم شیرین مادری را احساس کنم ......مراقب نی نی باش....خوب بخور ...خوبم بخواب
نگار
24 اسفند 91 10:32
خانم خانمها بيا بنويس ديگه؟؟ كجايي پس؟ هرهفته بنويس اگر هم يه وبلاگ جديد براي نيني جديد زدي آدرسش رو بده بياييم اونجا
نارینه
25 اسفند 91 20:24
انشالله تا چند وقت دیگه با صدای قلبش آروم بگیری ... خیلی برات خوشحالم دوستم
یه دوست ( مامان ریحانه )
6 فروردین 92 19:23
الحمدالله علی کل حال خداروشکر بی اندازه بارها و بارها خوشبختیت مستدام دعا کن در این حس خوب برای بی بچه ها برای پروانه و ...
بهار
17 فروردین 92 15:13
سلام آزاده جونم مباررررررررررررررررررررررک باشه خیلی خیلی خوشحال شدم امروز وقتی بعد از 3 ماه به وبلاگم سر زدم تا شنیدم اومدم بهت تبریک بگم انشاءالله به سلامتی زایمان کنی و سایه تو و همسرت 100 سال بالای سرش باشه بازم میگم خیلی برات خوشحالم بوسسسسسس
مانلی
17 فروردین 92 16:17
عزیزم کجایی چرا خبری ازت نیس ان شالله هر دوتون خوب باشید بوس
مامان امیرناز
24 فروردین 92 22:05
سلام عزیزم از خوندن نوشته‌هات خیلی خوشحال شدم سال نوت مبارک امیدوارم امسال بهترینها برات رقم بخوره امشب شب شهادت حضرت زهراس امیدوارم به حق خودش فرشته ات و به سلامت در آغوشت بگیری زودتر بیا از خودتون بنویس بهم سر بزن
لی لی
7 اردیبهشت 92 10:36
سلام عزیزم نمیتونی تصور کنی که چقدر برات خوشحال شدم خانمی همیشه میومدم اینجا سر میزدم باامیـــــــــــــد ولی این بار نا امید نمیرم بیرون خیلی خوشحال شدم خیلی انگار این اتفاق برای خودم افتاده از خدا میخوام این کوچولوی نازنین هر چی زودتر بیاد تو بغلت و تا همیشه کنار هم آروم و خوش باشین
مامان الینا
7 اردیبهشت 92 18:59
سلام عزیزم .وبلاگتو تازه دیدم از وبلاگ زهره جون .نمیدونم چرا چشمم به اسم وبلاگ شما نخورده بود ! دوستم بیا پیشم و ببین منم یه غم بزرگ دارم تو دلم عین تو اما تو از من صبورتری چون خدا فرشته ی منو زودتر بهم بخشید .بیا چون مثل خودم درد کشیده ای دوستم .منتظرتم در ضمن برات خیلی خوشحالم که داری مامان میشی
مامان معید
14 اردیبهشت 92 2:19
چقدر خوشحالم... روزها همیشه به شادی
مامان امیرناز
14 اردیبهشت 92 10:04
سلام عزیزم کجایی بیا بگو چطوری؟